خوانش هایی بر یک شعر
" خورشید
چراغی کم سو
شناور بر آب "
خوانشی از استاد فرید یاسینی عزیز :
گاهی شعر هایی هستند که انگاری آدمی را گول می زنند! از دور، طوری می پنداری شان که بی خیال و سوت زنان به آنها نزدیک و نزدیکتر می شوی که به ناگاه غافلگیرت می کنند و تو را می ربایند. این به نظر من از این نوع است. خورشید، چراغی کم سوست، که بر آب شناور است. در نگاه نخست، طلوع یا غروب خورشید در افق آب به ذهن متبادر می شود. در هر دو مورد، خورشید انگاری که بر آب شناور است و هم کم سوست، بی جان است( در تقابل با آن وقت که در وسط آسمان است). این همان است که از آن به گول زدن یاد کردم؛ به چنین شعری با خیال راحت و سوت زنان نزدیک می شوم زیرا آن را سهل یافته ام اما به ناگاه، آن لبۀ تیز خوانش، خود را عریان می نماید. از این دریچه فضای شعر، شبی ظلمانی است و نوری (چراغی ) درمیانۀ آب سو سو می زند؛ آیا این چراغ کم سو، در دل شبی ظلمانی حُکم خورشید را ندارد؟ از این دریچه، این چراغ کم رمق است که به خورشید تشبیه شده است و نه خورشید به چراغ. در این خوانش، چراغ کم سوی شناور بر آب، در سطر نخست، خورشید خوانده می شود؛ این نگاهی است از دریچۀ موقعیت، بدین نمط که برای کسی که در ظلمات شب، در آب گرفتار شده است، آن نور کم سو، خورشید است که تابیده است تا او را فی المثل خلاصی دهد؛ حالا اما در سطر بعدی، چنین کسی، آن خورشیدی را که دیده، به چراغ کم سو تشبیه می کند( از باب دور بودنش). اینجاست که من می گویم این شعر آدمی را که در حالت بی خیالی بدان بسیار نزدیک شود، انگاری می رباید و در خود فرو می برد؛ مثل گرداب!
خوانش دوست عزیز آقای محمد کاظمی:
این شعر کوتاه را که می خوانی دوباره باز می گردی .انگار باید پشت سرت نگاهی بیندازی .از نو می خوانی و متوجه می شوی که ضرب آهنگ این شعر چنان کند و سنگین پیش می رود که گویی غروبی تلخ کنار دریا ایستاده ای .غمی تلخ در جانت نشسته.تماشا می کنی که خورشید کم سو دارد غروب می کند ولی با سوی کمش اعلام می کند که قصد رفتن ندارد و موج ها کشان کشان او را می برند . چیزی نمی گذرد که تمام دریا تاریک می شود.تاب ماندن کنار دریا را نداری .برمی گردی در حالی که خاطره ی خورشید در حال احتضار در درون توست .مانده ای که به کدام شاخه ی نور، پیش پایت را روشن کنی.
در آغاز از ضرب آهنگ کندو سنگین شعر گفتم که در القای فضای مورد نظر شاعر چه کارکرد به جا و متناسبی دارد که خواننده را به احضار واژگانی که می تواند با آن ها روابط هم نشینی داشته باشد کمک شایانی می کنند.اگر چه شاعر با تشبیه به شعر خود هویت می دهد و تشبیه معمولا کارکرد خلاقانه و نوی ندارد ولی کلیت شعر این تشبیه را در خود پنهان می کند و خواننده این شعر را یک پارچه و با کلیت خود می بیند.