این شعر تقدیم شده است به دوست بسیار عزیزم مصطفی فخرایی

خیرالله فرخی


داریم جمله در حال بردن ایم
تو در ضمیر من تمام شدن می شود
من بیرون از زبان ام می شود
با ذهن های سایه منظر
در نا برابر چشم
یکی کلمه کلمه از خود می پرد
یکی برابر با جمله می نشیند
و من پرسان از تو می ماند
و تو از من در ضمیری که خالی
با حال ات رفته است
یکی در رسیدن به سمتی که بود
تو را در من تمام من می شود

داریم جمله از حال می بریم
تو راه می شود در حواس من
من راهی از درون ام می شود
در شکلی که می بین ام
در زبانی که می روی

داریم سطرها به حالی با حال می شویم
یک سطر با حال من از من می رود
یک سطر به حالی از تو این همه
جای تو خیلی در جمله است .