سایه ای افتاده بر دیوارم
تا اندکی هراس دست هایم را بگیرد
و خواب قویی را که خوابیده
در برکه ام بر هم نزند

روزی موهایت را

با پریشانی دریاچه ها شانه کردی و

از هر جهت پرندگان با سرعت نبض شان پریدند

رنگ پوستم از شاخه افتاد
زیر پایم و
برای چشم هایم کسی دلش نمی سوخت
حتا هوا هم به من فشار می آورد

گله اسبی اگر می بود

زیر سم هاشان راحت تر بودم.


------------------------------------------

« سراب نیلوفر »  - مجله مجازی فرهنگی و ادبی کرمانشاه - منتشر شد.