سایه ای/1387
سایه ای افتاده بر دیوارم
تا اندکی هراس دست هایم را بگیرد
و خواب قویی را که خوابیده
در برکه ام بر هم نزند
زیر پایم و
برای چشم هایم کسی دلش نمی سوخت
حتا هوا هم به من فشار می آورد
گله اسبی اگر می بود
تا اندکی هراس دست هایم را بگیرد
و خواب قویی را که خوابیده
در برکه ام بر هم نزند
روزی موهایت را
با پریشانی دریاچه ها شانه کردی و
از هر جهت پرندگان با سرعت نبض شان پریدند
رنگ پوستم از شاخه افتادزیر پایم و
برای چشم هایم کسی دلش نمی سوخت
حتا هوا هم به من فشار می آورد
گله اسبی اگر می بود
زیر سم هاشان راحت تر بودم.
------------------------------------------
« سراب نیلوفر » - مجله مجازی فرهنگی و ادبی کرمانشاه - منتشر شد.
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۵/۲۷ ساعت 15:2 توسط مصطفا فخرایی
|