زخم سنگ
چشم را با خشم می بندم
تکه تکه های سفالين تو را در خود جمع می کنم
راه می افتی و
صدای قدم هايت دررگ هايم بلند می شود
بارها همين دیوارها با سنگ به من سنگ زدند
نکته ی از مو باريک تر
همين موهای باريک تواند
واين که مانده ام هنوز
چرا رنگ کتم به يادت مانده چرا ؟
اول رفتم به سوی درد
با گريه ی فيل ها
دريای جنوب را روی زخم های زخمی ام می پاشی
آب ها در خود مرده اند و
حجم زمين در دست هايم نمی گنجد
صخره ای در سکوت شبانه
از خودش سقوط کرد
چشم هايم دست به عصا شده اند
مثل زلزله ای که در شيهه ی اسب پيش بينی شده است
عقربه ها چرا امروز تلخ تر می دوند دور خود
برای با دست هايم دو آه کردم
برای رودخانه ی مرده ای که
هيچ رودی در خانه ندارد
برای ماهی هايی که
سال ها در دل سنگ ها سنگ شده اند
خدايا !
تکه تکه های سفالين تو را در خود جمع می کنم
راه می افتی و
صدای قدم هايت دررگ هايم بلند می شود
بارها همين دیوارها با سنگ به من سنگ زدند
نکته ی از مو باريک تر
همين موهای باريک تواند
واين که مانده ام هنوز
چرا رنگ کتم به يادت مانده چرا ؟
اول رفتم به سوی درد
با گريه ی فيل ها
دريای جنوب را روی زخم های زخمی ام می پاشی
آب ها در خود مرده اند و
حجم زمين در دست هايم نمی گنجد
صخره ای در سکوت شبانه
از خودش سقوط کرد
چشم هايم دست به عصا شده اند
مثل زلزله ای که در شيهه ی اسب پيش بينی شده است
عقربه ها چرا امروز تلخ تر می دوند دور خود
برای با دست هايم دو آه کردم
برای رودخانه ی مرده ای که
هيچ رودی در خانه ندارد
برای ماهی هايی که
سال ها در دل سنگ ها سنگ شده اند
خدايا !
زخم اين سنگ ها را زود تر شفابده !
-------------------------------------------------------
« من پای لرز هیچ خربزه ای امضا نمی کنم»

اولین مجموعه شعر شاعر جوان بندر دیری ، « پژمان قانون » در شمارگان 1100نسخه به وسیله ی نشر ثالث در 66صفحه که شامل 35 شعر است ، منتشر شد.
-------------------------------------------------------
به رهیافت(نقدنوشته های من) سر بزنید.
-------------------------------------------------------
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۱۰/۲۶ ساعت 22:13 توسط مصطفا فخرایی
|