چشمم را که از عکس برداشتم

کفش هایم به درازای شب چسبیده بودند و
دایره ای در شکل راه رفتنم افتاده بود
دهانم از سمت بادها می وزید و
دستی را که از ساقه ی خودم نبود گرفته بودم
حرف هایم افتاده بود روی موهایش و
برای آویزان شدن از موهایش
شاخه ای کم داشتم
از خودم کم شده بودم و
برای سایه ای که نمی خوابید

دیوارها نامریی می شدند.