تبليغاتX
دلفین هایی که با من شنا کرده اند



از هر زاویه
رنگ چشم هایت حرفی ندارد
با کمی از ته مانده ی شب
که تا کرده ام برای امروز
ستاره ای از سقف آسمان تابیده
بر انگشتی که از شب اجازه نمی گیرد
و فاصله هایی بلند تر از آن چه که
در دست هایم به شکل دود می وزد
از دهانم این بار نوبت بگیرم
شنوایی بادها را تیزتر کنم
خبری در گلدان های شکسته بکارم
حالا که ترمیم جهان به دست های من بستگی دارد
و کسی برای این سوختگی
برگ تازه ای نمی زاید.

+ نوشته شده در 87/11/28ساعت 23:22 توسط :مصطفا فخرایی:

Kakapo | Security System