تبليغاتX
دلفین هایی که با من شنا کرده اند

87/01/28

 

(1)

 

از دست هایم بالا می روم

عکسی را که صورتت در آن جا گذاشته ای

                                      بر می دارم

چشم هایم را از ته می تکانم

چیزی بروز نمی دهند

به شب گفته ام کمی دیرتر بخوابد

ستاره ها

سمت روشنشان را ترک کرده اند

دو دستم

با ده شاهد به پایان اعداد گواهی می دهند

پیراهنت دوباره

در جدال باد به درازا کشید

به ترس می گویم از این دست های من بترس

به خواب می گویم کمی در چشم هایم بخواب

برو قصه های تا هنوز را بروب

مثل قرن ها می دوم و هر روز عقب تر می مانم

می افتم از سوت پنجره ای پایین

کنار رودخانه ای که به خانه نمی رود

همین که تو را بخوانم به خانه ام

از پشت این صدا دیوار می آید

یعنی آن جا که نشسته ای

کنار من نیست

مثل طوفانی آرام از کنارت می گذرم

گریه را روی چشم هایم می کشم

با طرحی از یک کشتی شکسته

از دهان تو افتاده ام

به ساحلی که ادامه اش را به آب داد

مثل همیشه

در گریه های یونس شناورم.

 

(2)

 

فردا دیدی به دو رسید و شاید بیش تر

سفیدیی که

کشف جالبی برایم نبود

نخ های پیراهنم

کمی خمیده تر مرا می پوشند

با رنگی که تا این جا پریده است

اتفاقی که مثل   با صدای ماهی در گوشم افتاد

می دانم پشت هر غروب

حرف ها تازه لب باز می کنند

مداد را بردار

دیواری که کشیده اند را    جایی دیگر بنویس

رنگش این رنگ نبود

پیراهنی که پوشیده بودم

                           کجاست ؟!

 


87/01/11

( 1)

 

رنگ موهایت را به مدادم دادی

تا تکلیف امروز و فردایم را

                                 در سایه بنویسم

از قدم های روی شن  روشن بود که

ساحل با این حرف ها شفا نمی یابد

ریه هایم

پر از هوای غروب همان جوجه ی قشنگی بود که

می گفتی در خواب های دیشبت دزدیده ام

 

نمی شود روزها را پس زدو پس زد

برسم به تصویرهای منجمدی که

با چشم های بسته هم نمی بینم 

 

با کلی تاخیر

آرامشم را از دل طوفان های همین حالا گرفته ام

و مثل در مانده ای

در گیر حرف های پوسیده

از دور هوا را بوسیده ام و

پشت در مانده ام

برگی روی زبانم زرد می شود

روی جنونم کمی آب بریزید

وقتی که گوش کسی به صدایم نمی رسد

خاموشی هم حرفی است

با رنگی از مه

رنگ موهایم را در غبار همین کویر کور

به چشم هایم نمی گویم

موج های مرده چه قدر اندوه با خود آورده اند!

 

(2)

 

از رنگ وروی چهره ام پیداست که

تصادفی رخ داده در من و

به جز هیچ کس

کسی مقصر نیست

عبورم را به پای هیچ جاده ای نداده ام

از خودم حتا تکان نخورده ام

اما این لاشه ی کامیون های سبک وسنگین را

از پهلویم بیرون کنید

وجیغ آهن های تصادف را از سرم

بگویید این مسیری که منم

تا اطلاع همیشه مسدود است